به نام یگانه دوست که هرچه داریم و نداریم از اوست
مقدمه :
بعد از مدتها انتظار و تمرین و ممارست بالاخره روز موعود فرا رسید؛ روز عزیمت به دیار شیرین و فرهاد ...
طبق تقویم ورزشی 6 ماهه ی اول 1391 ، برنامه صعود به دیواره بیستون در اردیبهشت ماه گنجانده شد. تا روز موعود چندین برنامه ی تمرینی و تست آمادگی جسمانی و فنی در مناطق سنگنوردی زنجان همچون گلجیک، قره قیه سی و کلاهک حلب اجرا گردید که البته کلاسهای مستمر 3 روز در هفته ی سالن سنگنوردی نیز چاشنی برنامه های فوق الذکر بود. با نزدیک شدن به زمان اجرای برنامه تمرینات سخت تر و بیشتر می شد و شور و شوق دوستان نیز مضاعف می گردید. ولی متاسفانه در زمان بستن نفرات تیم بعضی از دوستان بدلایل مختلف به برنامه نرسیدند؛ قبلا شنیده بودم که بیستون باید بطلبد وگرنه میسر نمی شود که نمی شود، اما من می گویم که نیمی را انسان بايد بطلبد و نیمی دیگر را بیستون!
گاهی بساط عشق خود جور می شود گاهی به 100 بهانه ناجور می شود
ردیف بالا از راست به چپ : امیرحسین چرمی-میلاد شیرزادی-مهرشاد شیرزادی-سپیده عبدی-فرناز رضایی-سیامک معینی ؛ ردیف پایین از راست به چپ : امیرعلی نصیری-مجتبی مقدادی-محسن صنعتی
مطلب انتقادی که چندی پیش محسن صنعتی منفرد در بلاگ کارگروه غارنوردی استان زنجان در مورد غار کتله خور نوشت و واکنش های درست و نادرستی که به این موضوع نشون داده شد باعث شد یک سری درددل های جامعه ی غارنوردی رو بی پرده بیان کنم ... فقط امیدوارم که بجای گرفتن غلط املایی و ویراستاری! به اصل موضوع توجه بشه و این چند سطر تلنگری باشه به کسانی که اصول اولیه ی غارنوردی رو (ازجمله عشق و دلسوزی و دلبستگی به طبیعت و محیط زیست) بواسطه ی حرفه ای شدن فراموش کردن ...
اولا از تمامی دوستان موافق و مخالف خواهش میکنم که اولین قانون نت رو رعایت کنن و بصورت گمنام کامنت نذارن حتی اگه نیت شون تنها توهین و تحقیر و تخریب و مغلطه باشه بهتره حداقل با دل و جرات و مردونه این کار خفت بار رو انجام بدن و پشت سفسطه کاریشون پنهون نشن!
دوما باید به یک نکته مهم در مورد غار کتله خور که به جرات میشه گفت یکی از بینظیرترین غارهای آهکی جهان و زیباترین و طولانی ترین غار آهکی ایرانه اشاره کنم. غار کتله خور علی رغم قدمت کهنی که داره هنوز که هنوزه در حال رشد و زایشه و جزو غارهای زنده محسوب میشه...البته این حیات در قسمت توریستی غار به لطف ساخت و سازهای عمرانی بی رویه ی شرکت گرداننده در داخل غار و ایجاد ترافیک بالای توریست در فصول توریست پذیر سال تقریبا از بین رفته که هیچ حتی رشد منفی پیدا کرده و با ادامه این رویه در طول سالیان آتی مطمئنا شاهد از بین رفتن تدریجی این میراث چند میلیون ساله خواهیم بود.
دوستان عزیز توصیه میکنم قبل از پیش داوریهای شخصی متعصبانه به صورت منطقی به صورت مساله نگاه کنیم و منظور اصلی نویسنده مقاله رو بفهمیم . بحث بر سر این نیست که ما زنجانی ها این غار رو فقط بصورت انحصاری برای خودمون بخواهیم که همانا این سرمایه عظیم متعلق به تمام ایرانیانه...بلکه مساله بر سر اینه که اگر ما غارنوردان استان زنجان با این رویه ی مخربی که شرکت گرداننده ی کتله خور در پیش گرفته موافق بودیم خودمون تا حالا هم نقشه غار رو تکمیل کرده بودیم و هم سالها پیش تا آخرین طبقات غار رو برای رویت سهل و مفرح عموم مردم و نیز پرشدن جیب مدیر مجموعه جناب یوزباشی آسفالت کرده بودیم. در این میان در عجبم از غارنوردانی که آثار تخریب و زباله های خطرناکی همچون باطری سولفات کرده و سیم برق و لامپهای شکسته رو در سرتاسر غار حتی در طبقات پایینی میبینن و باز بنا بر مصلحت دست در دست این شرکت گذاشته و چشمشون رو بر اعتقادات حرفه ای و تعهدات ورزشی شون میبندن !
متاسفانه عملکرد برخی از دوستان خارج از استانمون که از خانواده غارنوردی کشور هم هستن ناخواسته باعث شده شرکتی که از غار و غارنوردی هیچ سررشته ای نداره و فقط به فکر بستن بار خودش قبل از اتمام قراردادشه به فکر توسعه ی توریست تا طبقات پایین بیافته و بصورت بسیار زیرکانه از اعضای خانواده ی غارنوردی در راستای نیل به اهداف صرفا اقتصادی خودش سود ببره.
گلایه ی من از این دوستان اینه که بدون اینکه غارنوردان زنجانی رو در مورد این سرمایه ی استانشون محرم بدونن و باهاشون یک مشورت و همفکری ساده داشته باشن غریبه های سودجو رو ارجح دونسته و ناخواسته و بطور غیرمستقیم در حال واردکردن صدمات جبران ناپذیری بر غارنوردی استان و ایران هستن!
اگر نمیدونید بدونید که سرانجام این قصه فقط و فقط به توریستی شدن طبقات پایین کتله خور ختم میشه و بدنبالش تخریب تدریجی کل این ساختار عظیم زمین شناسی!
اگه حرف ما شهرستانی هارو قبول ندارید نقل قولی میکنم از آلمانی هایی که سالها قبل به طبقات زیرین رفتن و بعد از اتمام برنامه شون توصیه ی اکید داشتن که بدلیل سست و شکننده بودن ساختارهای آهکی زنده ی غار نباید به هیچکس اجازه نفوذ داده بشه.کسی که از علم غارنوردی سررشته ای داشته باشه مطمئنا به این نکته آگاهه که در غارهای آهکی زنده، حتی تنفس و رفت و آمد مستمر میتونه بدلیل افزایش غلظت دی اکسید کربن و افزایش نامحسوس دما باعث فرسایش ساختارهای آهکی بشه.
غارها حافظه پیر کره زمین هستن...این بدین مفهومه که تنها و تنها و تنها نقطه از کره زمین که از دستبرد عوامل مختلف محیطی و طبیعی و انسانی سالم و دست نخورده باقی مونده اعماق تاریک و بکر زمینه که آیینه ی تمام نمایی از روزهای نخستین خلقته.پس این حافظه ی کهن که گویای شرایط میلیونها سال پیش کره ی خاکیمونه نباید به هر دلیلی (جذب توریست-احیای اقتصادی منطقه-عکاسی-نقشه برداری-غارنوردی اسپرت و ...) خدشه دار بشه.
در پایان ذکر این مطلب رو لازم میدونم که تعصب کورکورانه در میان غارنوردان و طبیعت دوستان زنجان هیچ جایی نداره و نخواهد داشت ولی در عین حال ما بدلیل غیرت و دلبستگی و تعهدی که به محیط زیستمون داریم بهیچوجه به هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی که قصد نابود کردن میراث گذشته ی این مرز و بوم رو داشته باشه اجازه ی دست درازی و یکه تازی نخواهیم داد.
میان گریه میخندم که چون شمع اندرین مجلس زبان آتشینم هست ولیکن درنمیگیرد
در آستانه فصلی نو احساسات نویی رو دارم تجربه میکنم...احساسم احساس اون جوجه ایه که در شرف شکستن تخمه...صدای ترک خوردن شخصیتم رو به وضوح از درون میشنوم...یعنی بعد از شکستن تخم چه جونوری ازش در میاد؟!!جوجه اردک زشت؟جوجه ی مرغ و خروس؟یا جوجه عقاب؟!!
دوباره مغزم درد میکنه و آماس کرده!اعصابم علمی-تخیلی شده!وای مغزم...واااااااااااااای ![]()
من دگر من نیستم من نیستم .......... حیف از آن عمری که با من زیستم
عید شما مبارک دمب شما سه چارک :)

پیمایش موفقیت آمیز و غرورآفرین طولانی ترین غار نمکی جهان توسط غارنوردان استان زنجان را به جامعه ورزشی بالاخص خانواده غارنوردی و کوهنوردی ایران و استان زنجان تبریک و شادباش می گوئیم.
|
| |
|
و نه هیچیک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
سهراب
درود
بدون هیچ مقدمه ای صاف میرم سر اصل مطلب!
در جلسه روز دوشنبه 3/11/90 باتفاق اکثریت آرای اعضای کارگروه تصمیم بر این شد که برنامه ی آخر هفته به زرین غار اختصاص داده بشه. هدف از اجرای این برنامه عبارت بود از حمل کپسول هوا و تجهیزات غواصی ، ادامه فیلمبرداری و تکمیل بخش عمده ای از مستند زرین غار، تصحیح و تکمیل نقشه ی قبلی و همچنین نمونه برداری از آب و خاک زرین غار.
متاسفانه در آستانه ی فرارسیدن روز موعود با یک کمبود کوچیک مواجه بودیم که میتونست اهداف بزرگ برنامه رو با مشکل مواجه کنه . با وجود تمام نورهایی که تا حالا تدارک دیده بودیم هنوز مشکل نور داشتیم و به یک پروژکتور دیگه هم نیاز داشتیم؛ ولی از یک طرف ذیغ وقت داشتیم و از طرفی پول نداشتیم! البته صبح روز پنجشنبه یک عدد پروژکتور با درایت محسن از تهران تهیه شد و در آخرین لحظات به برنامه رسید که همینجا جا داره از محسن عزیز تشکر کنم.
مساله بعدی رضایت نامه های محضری دوستان بود که باید با حضور والدین اعضا در دفتر اسناد رسمی انجام میشد. تهیه و تنظیم این رضایت نامه نه تنها برای این برنامه که برای کلیه برنامه های کارگروه غارنوردی زنجان الزامی بود منتها بدلیل حساسیت و ریسک فوق العاده بالای عملیات حمل کپسول هوا به اعماق زمین نهایت سعیم رو کردم تا از نظر قانونی این برنامه مشکلی نداشته باشه؛ همینجا واجب میدونم از خانواده های آقایان تقی بابایی و امیرعلی نصیری و خانمها قیداری و حسینی بابت لبیک و همکاری بی شائبه شون نهایت سپاسگذاری رو بعمل بیارم.
طبق هماهنگی های قبلی 2 دستگاه خودروی شاسی بلند کاپرا و پیکاپ از سازمان میراث فرهنگی و سازمان برق زنجان تهیه شده بود که واقعا بار بزرگی رو از بابت حمل و نقل از دوشمون برداشتن . امیدوارم همکاری و عملکرد مثبت این دو ارگان دولتی در قبال ورزش و پیشرفت استانمون ، الگو و نمونه ای برای دیگر مسئولین استان باشه تا در آینده ای نه چندان دور شاهد تبدیل استان زنجان به قطب غارنوردی ایران و منطقه باشیم.
روز پنجشنبه مورخ 6/11/90 طبق وعده سر ساعت 12:30 همه دوستان در هنرستان حاضر شدیم و با بارگیری تجهیزات و لوازم ساعت 12:45 راهی جاده شدیم. حول و حوش ساعت 14 نهار رو در قیدار صرف کردیم و به سمت زرین رود به راهمون ادامه دادیم. همونطور که قبلا پیش بینی آب و هوای منطقه رو بررسی کرده بودم تقریبا هوا مساعد بود و نزدیکی های شهر زرین رود شاهد کمی بارش برف پراکنده بودیم.
ساعت 15:20 به محل دهانه غار رسیدیم و بعد از جمع و جور کردن تجهیزات، بعنوان سرپرست برنامه توضیحاتی رو درباره استراژی برنامه بیان کردم. از اونجایی که ما در این برنامه یک کپسول هوا رو با bar180 فشار باید به اعماق 200 متری زمین و چیزی حدود 2 کیلومتر از معابر تنگ و صعب العبور حمل میکردیم و بدلیل مسئولیتی که داشتم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید؛ پس تا میتونستم سعی کردم که قبل از ورود به غار، حساسیت کار بزرگ مون رو که به جرات میشه گفت در ایران بی سابقه است به تمامی دوستان گوشزد کنم تا این امر در نهایت ایمنی و سلامت انجام بشه.
دقیقا ساعت 15:45 وارد دهانه غار شدیم. برای محکم کاری یک کپسول یدک هم با خودمون برده بودیم تا درصورت بروز هرگونه مشکلی برای کپسول اصلی از یدکی استفاده کنیم؛ بدلیل سنگینی بیش از حد کپسول ها تصمیم گرفتیم کپسول یدک رو در شکافی امن، نزدیکی های دهانه بارگذاری کنیم. پروسه حمل کپسول در شیب های تند و لغزنده اونقدر سخت و فرسایشی و زمانبر بود که مسیر 2 ساعته کمپ رو 5 ساعته طی کردیم. با رسیدن به کمپ، لوازم و آذوقه ی بارگذاری شده ی برنامه قبل، بازرسی شده و نسبت به زمانبندی و نحوه ی ادامه کار برنامه ریزی می شود. پس از اندکی استراحت و صرف مقداری تنقلات ، آماده عزیمت به دریاچه S میشویم. برای پیشروی سریعتر، فقط تجهیزات غواصی (یک عدد کپسول هوا،3 دست لباس غواصی،2 ست فین و اشنوکل و ماسک) و دوربین فیلمبرداری و 3 پایه و تجهیزات نورپردازی درون چند کوله حمله جاسازی شده و ساعت 12:00 راهی میشویم. در ادامه عبور دادن آن کپسول کذایی از دهلیزهای کم ارتفاعی که باید سینه خیز پیمایش شوند خود داستانی است تراژیک و در عین حال کمیک که براستی اگر دوستان عاشق ماجراجویی نبودند امکانپذیر نبود که نبود ؛ آنجا بود آرزو کردم که کاش قیافه مان مثل قورباغه بود ولی در عوض دوزیست بودیم و آبشش داشتیم !!! غرق در همین افکار قورباغه ای بودم که بالاخره به دریاچه S رسیدیم. به اتفاق محسن فورا به مکان بارگذاری باطری رفتم؛ خدا خدا میکردیم که باطری مشکلی نداشته باشه تا این همه زحمت بی نتیجه نمونه ؛ وقتی تستش کردیم و تالار S مثل روز روشن شد چشم و دلمون هم روشن شد.
حالا باید تیم غواصی رو انتخاب میکردیم، مطمئنا این تیم باید از بین من و تقی و محسن می بود چون فقط ما دوره غواصی رو گذرونده بودیم؛ بهمین دلیل محسن و تقی رو بعنوان تیم غواص و امیرعلی و یوسف رو هم بعنوان تیم پشتیبان انتخاب کردم و خودم هم از روی بالکن تالار S نورپردازی رو بعهده گرفتم و کل عملیات رو تحت نظر داشتم. پس از نورپردازی مناسب و ایده آل، آقای حسنی کار ضبط رو از اسکله ی دریاچه S شروع کرد. قرار بر این بود که در این برنامه فقط در محدوده دریاچه S کار کنیم و بقیه فیلمبرداری هم در مسیر برگشت و از مراحل حمل تجهیزات صورت بگیره.آب سرد دریاچه هم مزید بر علت شد که پس از حدود یکساعت دوستان غواص از دریاچه بیرون اومدن. وقتی فیلمی رو که تقی از زیر دریاچه تهیه کرده بود دیدم خیلی کنجکاو شدم که خودم هم سری به انتهای دریاچه S بزنم؛ البته چون نمیخواستم هوای ارزشمند رو هدر بدم بدون کپسول و بصورت Skin Diving رفتم یه سر و گوشی آب بدم. گل و لایی که از حرکت محسن و تقی در دریاچه بوجود اومده بود لایه ای کدر رو در نزدیکی سطح آب تشکیل داده بود گویی روی ابرها دارم حرکت میکنم. چون قدرت دید نداشتم و از عمق و عوارض زیر لایه ی گل و لای هم اطلاع نداشتم نمیتونستم قوس بزنم ؛ تا اینکه وقتی داشتم به انتهای دریاچه میرسیدم ناگهان آب زلال شد و سیفونی عمیق با شیبی تند رو در مقابل خودم دیدم! در وصف این منظره رویایی فقط همینو بگم که انگار برق 3 فاز بهم شوک داده باشه! تو عمرم همچین موقعیت بکری رو تجربه نکرده بودم ... سکوت ... تاریکی ... سرما ... ژرفا ... تعلیق و کلی صفت مرموز دیگه رو میشد تو این موقعیت مبهم و مبهوت کننده به معنای واقعی کلمه حس کرد. از استالاگتایت ها و استالاگمایت هایی که در ژرفای سیفون میدیدم میشد فهمید که این قسمت زمانی بیرون از آب بوده و طبعا سفره آب زیر زمینی زمانی پایینتر از تراز کنونی بوده که این از نظر علم هیدروژئولوژی خیلی بحث برانگیزه و جالبه. عمق این سیفون رو تا جاییکه که در دید بود حول و حوش 20 متر تخمین میزنم که البته در صورت ادامه دار بودن میتونه عمقی بمراتب بیشتراز اینها داشته باشه. مطمئنا برای اکتشاف زیرآبی این سیفون و نظایر اون باید ازBCD(Buoyancy Control Device) استفاده کرد چون در اون شرایط کنترل نشده، تنها استفاده از زین غواصی میتونه در حکم خودکشی 100 % باشه ؛ پس برای برنامه بعدی حتما حتما حتما بایدBCD تهیه کنیم.
خلاصه بعد از یک ربع ساعت ، گیج و منگ از مناظر مهیج زیر آب به اسکله برمیگردم و مشتاقانه مشاهداتم رو با بقیه دوستان به اشتراک میذارم. حالا دیگه وقتشه وارد فاز دوم فیلمبرداری بشیم یعنی بخش ضبط مسیر برگشت. بعد از نوش جان کردن یک چای لب سوز و گرم کردن بدن لرزانی که تازه از آب سرد استخوان سوز دراومده مسیر کمپ رو در پیش میگیریم. متاسفانه در برگشت متوجه میشیم که دوربین بعلت نفوذ رطوبت دچار نقص شده و پیام خطای باطری میده ؛ تمام تلاشمون رو برای تعمیر و عیب یابی انجام میدیم تا شاید بتونیم حتی شده یکی دو تا سکانس کوچیک بگیریم اما نمیشه که نمیشه! ناگزیر به کمپ برمیگردیم و تا حول وحوش ساعت 9 استراحت میکنیم. با جمع و جور کردن وسایل و پاکسازی تالار خاکستر، کمپ رو ترک میکنیم. در ادامه در شیب های بسیار تند طنابهای پلاستیکی قرمز رنگ غیر فنی و پوسیده ای رو که به بلوک سست و ناپایداری متصل بودند و فضای بکر غار رو مخدوش می کردند جمع آوری میکنیم. فک میکنم این کار هم به نفع افراد بومی و غیرفنی که فقط به غارصدمه میزنن باشه و هم به نفع زرین غار عزیز! حداقل اینطوری خیالمون راحته پای هر آدم کله شق و ناسالمی به زرین غار باز نمیشه تا سلامت خودش و زرین غار رو به خطر بیاندازه! بهمین دلیل همینجا به تمامی گروه هایی که قصد نفوذ به زرین غار رو دارن توصیه میکنم تا حتما با خودشون تجهیزات فنی غارنوردی و حداقل 3 حلقه طناب همراه داشته باشن.
با صعود از چاه محسن ، من و امیرعلی از گروه جدا شدیم و خودمون رو در عرض نیم ساعت به دهانه رسوندیم تا به دوستان راننده اطلاع بدیم زودتر از موعد سر قرار حاضر بشن. با هماهنگی نقلیه من و امیرعلی دوباره وارد غار شده و طبق وعده، در جان پناهی پایینتر از چاه اول بانتظار تیم نشستیم. با رسیدن نفرات و صرف نهاری مختصر که عبارت بود از نان و کره و کشمش و نسکافه ی خشک و سپس سخنرانی آخر برنامه بطرف دهانه حرکت کرده و دقیقا سر ساعت 14:30 جمعه 7/11/90 کل اعضای 6 نفره ی تیم در سلامت کامل روحی و جسمی از دهانه ی زرین غار خارج شدیم و ساعت 17:00 نیز در وطن عزیزمون زنجان بودیم.
در پایان از تمامی دوستانی که در اجرای هرچه بهتر این برنامه نقشی داشتند کمال تشکر و سپاس را دارم.
مسئول فنی: محسن صنعتی - فیلمبردار: سعید حسنی - دیگر اعضای شرکت کننده : تقی بابایی ، امیرعلی نصیری ، یوسف مرادی – تیم نقلیه : آقایان صمدی (سازمان میراث فرهنگی) و پیشگر (سازمان برق)
سرپرست برنامه : امیرحسین چرمی
تهیه و تنظیم گزارش : امیرحسین چرمی
بدرود
میدونم همه ازم شاکی هستین که تا حالا کدوم گوری بودم ولی باور کنید خودمم نمیدونم !
شما میتونین بزارین به حساب اینکه منظورم عید سال ۹۰ بوده نه ۸۹ !
یجورایی روزه سکوت گرفتم ... و دیگر هیچ ...
یا حق ![]()